Koelho.jpg
همیشه گرفتن عکس از اشخاص برای ما عکاسان ایرانی دردسر دارد و این موضوع آنگاه بیشتر رخ می نماید که طرف مشهور هم باشد. اما نزدیک به پنج سال پیش تجربه ای بسیار متفاوت داشتم. ماجرا از این قرار بود که از سوی یک مجله برزیلی ماموریت داشتم تا سفر نویسنده معروف برزیل «پائولو کوئیلو» را به ایران پوشش تصویری بدهم. بسیار خوشحال بودم زیرا علاقه ای بسیار به کتابهای او داشتم. غیر از من دو عکاس برزیلی هم بودند که به همراه او آمده بودند. اولی از طرف یک بنگاه انتشاراتی آمده بود که زندگی »کوئیلو» را عکاسی می کرد و دومی هم از سوی یک مجله برزیلی. پروسه عکاسی از او طی یک هفته ای که در ایران به سر می برد بسیار لذت بخش بود. اصلا فکر نمی کردم که فردی به این مشهوری مثال بره ای رام خود را در اختیار عکاسان قرار دهد و هر خواسته ای که عکاسان داشته باشند برآورده کند. پائولو بشین، پائولو پاشو، پائولو دراز بکش، پائولو دوباره اینجا وایسا، نه بالاتر، پائولو دستهاتو باز کن، پائولو بخند، پائولو به بالا نگاه کن، نه این پائین، و . . . وقتی در حافظیه شیراز از فرط جمعیت و بس که ما ایرانی ها طبق معمول دور و بر افراد را صد تا صد تا می گیریم عکاسی از «کوئیلو» میسر نشد، شاهد جر و بحثی نیم ساعته بین آن دو عکاس و «کوئیلو» بودم که در نهایت قرار شد فردای آن شب برگشته و بدون حضور جمعیت از او عکاسی کنیم که همینطور هم شد. اینها را گفتم تا برسم به این که نظیر آن تجربه دیگر برای من تکرار نشد. تا این که چند روز پیش از سوی مجله «همشهری جوان» که به تازگی برای آن کار می کنم برای عکاسی از «بهرام رادان» به خانه اش رفتم. او با تحمل بسیار و اجازه حضور در حریم خصوصی اش باعث شد تا با او به درستی آشنا شوم. تا پیش از آن تصور دیگری از او داشتم. او را مهربان دیدم و خوشرو، ضمن اینکه درک درستی از کاری داشت که ما در سر داشتیم. کارها به اشاره ای پیش می رفت. می گویند که یک پرتره خوب محصول همکاری یک عکاس است و کسی که مقابل دوربین او می ایستد. در این کار اما نقش دوست جدید و خوبم «رضا صائمی» و نیز «علیرضا بازل» مدیر برنامه «بهرام رادان» را نباید دست کم گرفت. بابت اعتمادش به خودم و بابت همدلی ها و صمیمیت هایش از او تشکر می کنم.
Radan.jpg
عکسهایی که از او گرفتم بر جلد شماره اول مجله همشهری جوان و نیز 3 صفحه گزارش تصویری در همین شماره به چاپ می رسد. اگر مشکلی پیش نیاید، شماره اول این نشریه روز شنبه بر روی کیوسک ها می آید.
نویسنده: جی دی فور منبع: فوتو دیستریکت نیوز توضیح خودم: اگر چه چند ماهی از چاپ این گزارش می گذرد، اما هنوز هم خواندنی است.
An-Irish-Guard-7th-Armour-B.jpg
Photo: Mario Tama/Getty Images
گزارش جدید کمیته حفاظت از خبرنگاران حاکی است که کشور عراق یکی از مرگبارترین مناطق دنیا برای روزنامه نگاران از سال 1981 به این سو بوده است. براساس همین گزارش، 35 خبرنگار در نتیجه اعمال خشونت آمیزی که در پی هجوم نیروهای خارجی تحت رهبری آمریکا به خاک عراق در سال 2003 صورت گرفت، کشته شده اند. شانزده عکاس و فیلمبردار خبری و نیز 15 خبرنگار و گزارشگر، 2 مدیر تولید و 2 تکنسین مرده اند و از سرنوشت 2 روزنامه نگار نیز هنوز اطلاعی در دست نیست. روزنامه نگاران عراقی با 17 نفر تلفات در صدر این آمار قرار گرفته اند. در مقابل آمریکائیها فقط یک نفر. خطر هنوز هم خود را به رخ عکاسان عراقی می کشد. هفته پیش «کرم حسین» به هنگام ترک منزل اش در موصل درست بیرون خانه خود مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او به صورت استرینگر برای ایپا ( یوروپین پرس فوتو اجنسی) کار می کرد. حسین که نیمه دهه دوم عمرش را طی می کرد، در 14 اکتبر کشته شد. یک روز پبش تر، او از حمله شورشیان به یک کاروان نظامی آمریکایی عکس گرفته بود و پیش از آنکه کشته شود نیز از انفجار بمب در یک جاده عکاسی کرده بود. «چنگیز سرن» سردبیر «ایپا» می گوید حمله به حسین نزدیکی های عصر و در زمانی اتفاق افتاد که جمعیت زیادی در خیابان در حال تردد بودند، اما هیچ کدام از شاهدان کمکی نیامدند.
Iraq.hands.up.jpg
Photo: Khalid Mohamed/AP خبرنگاران برای پیشگیری از درگیری احتمالی با نیروهای تحت امر مقتدی صدر در منطقه تحت کنترل او در نجف، دستهایشان را بالا برده اند.
«سرن» اضافه می کند: او زخمی شده بود و سعی کرد فرار کند. این تنها یک ترساندن نبود، آنها به دنبال او آمدند و با گلوله ای دیگر کار او را ساختند. «ایپا» و دیگر سازمان های خبری برای یافتن راهی در جهت حفظ امنیت کارمندانشان در عراق در تقلا هستند. چهار ماه پیش «ایپا» تصمیم گرفت برای پوشش تصویری اخبار هیچ عکاس غیر عراقی را به منطقه درگیری اعزام نکند مگر اینکه تحت حمایت یگان های نظامی قرار داشته باشند. اما این موضوع برای روزنامه نگاران عراقی به این ساده گیها نبود. «برای رفقای عراقی نمی توان کاری کرد. آنها خانواده های خودشان را دارند و آنجا ترک نمی کنند. من نمی دانم چه می توان کرد.» او اضافه می کند: «اگر عکاسی تصمیم بگیرد که به خاطر خطرات احتمالی موضوعی را پوشش ندهد، آژانس بدون هیچ سئوالی از تصمیم آنها حمایت می کند. از طرف دیگر هم، سیستم های خبر رسانی سریع رقابت بر سر دریافت فیلم از تروریست ها را که به دنبال راهی برای تبلیغ خود بودند متوقف کرده اند.» عکاسانی که در عراق بوده اند می گویند که آنها توسط طرفین درگیر در جنگ به مثابه پیاده های شطرنج مورد استفاده قرار گرفته اند، و بسیاری از آنها طی ماههای اخیر تصمیم گرفته اند که خود را دور از این شرایط نگه دارند. آنهایی که مانده اند نیز بیشتر وقتشان را در هتل های محل اقامت خود می گذرانند، وقتی که عکاسان و خبرنگاران عراقی ای وجود دارند که کارشان نتیجه بیشتری در پی دارد. همانها که جسارت بیشتری به خرج می دهند، ریسک بالاتری را می پذیرند، و شهامت بیشتری را در مواجه با آدم ربایی دارند. آخرین آدم ربایی در 10 اکتبر اتفاق افتاد، وقتی چهار مرد مسلح «پل تاگرات» عکاس 24 ساله «ورلد پیکچر نیوز» را به همراه راننده و مترجمش از ماشینشان بیرون کشیدند و گروگان گرفتند. او عازم شهرک صدر در اطراف شهر بغداد بود تا طی 10 روز بعدی در آنجا به عکاسی از شیعیان منطقه بپردازد، آن هم درست زمانی که آنها زیر حمله بودند. «سیموس کنلان» موسس «ورلد پیکچر نیوز» می گوید: این اتفاق نگرانی بسیاری از عکاسانی که «تاگرات» را می شناختند در پی داشت و آنان را از گزارش اوضاع و احوال منصرف کرد. «تاگرات» بدون هیچ صدمه ای 3 روز بعد آزاد شد و به آمریکا برگشت.
سپاسم بی نهایت نثار تمامی دوستان همکار و غیر همکاری که وقت گذاشتند و راه اندازی وبلاگم را تبریک گفتند. امیدوارم بتوانم در اداره آن موفق و موضوعات جذابی برایتان داشته باشم. زنده باد صلح.
مدتهای مدیدی است که فکر راه اندازی وبلاگ رهایم نمی کرد، از همان روزهای اولی که جریان وبلاگ نویسی شروع شد. یک بار هم «پیمان هوشمندزاده» برایم یک صفحه وبلاگ ساخت و کلی در مورد فایده هاش و اینکه می تونی توش عکس بذاری و این چیزها برایم حرف زد، خیلی جالب بود اما حتی یک مطلب هم در آن وبلاگ نگذاشتم. راستش پیش از آنکه دوستان در سایت عکاسی وبلاگ هایشان را به راه اندازند، مدتها با علیرضا کل کل داشتیم و آرام آرام دیدن علیرضا نه تنها برای من به کابوسی بدل گشته بود بلکه دیگر همسرم هم ازدیدن علیرضا در می رفت. از او اصرار و از من در رفتن، نه اینکه خودم را دست بالا بگیرم، راستش خودم هم کرمش رو داشتم و فکر کنم که علیرضا هم این رو می فهمید که همیشه اصرار داشت. اما سرانجام علیرضا خسته شد و از اصرار هاش دست برداشت. زمانی که او به نتیجه ای نرسید، من اما تازه به نتیجه رسیدم. درافتتاحیه نمایشگاه عکس ورودی های 72 تصمیم به راه اندازی وبلاگ رو به علیرضا گفتم. این مقدمه رو به جای سلام و اولین مطلب وبلاگم حساب کنید. سعی من این است که در این وبلاگ به آنچه که در ذهنم می گذرد بپردازم. در این راه شما را شریک تجربه های شخصی خود قلمداد می کنم. و یادداشتها و نوشته هایم را بر همان اساس شکل می دهم و نیز موضوعات مرتبط با عکاسی و هر آنچه که می بینم، می شنوم و احساس می کنم. گرم و صمیمانه دست همه شما را می فشارم. قدمتان بر چشمهایم. بر من منت می گذارید اگر که کامنت بگذارید.
صفحه 44 از 45
صفحه قبلی |<< << < ... 43  [44]  45  >> >>| صفحه بعدی