اسبی هستم
دوستان می گن چرا نمی نویسی و یا کم می نویسی؟ چی باید بگم در جوابشون؟ وقتی دبیرستانی بودم، دوستی داشتم به نام علی. خیلی با هم عیاق بودیم همه چیزمون تو هم بود و همیشه خونه هم بودیم. اون روزها عشق روشنفکری هم ما رو کشته بود. با هم ادبیات روسیه رو دوره می کردیم. اوایل دهه شصت بود.خیلی هم بحث می کردیم. غذایی به نام حلیم همیشه من رو یاد علی می اندازه. حلیم رو اون به من معرفی کرد، و من همیشه تعجب می کردم که چطور تا اون سن حلیم رو نشناخته بودم. اینها رو گفتم تا به اینجا برسم که ما اون روزها یه واژه ای برای خودمون داشتیم به نام: اسبی. نمی دونم این واژه رو دیگرون هم استفاده می کنند یا نه، نشنیدم در اطرافم کسی این رو بگه. هروقت که حالمون از بعضی چیزها به هم می خورد و گرفته می شدیم و توی خودمون بودیم، به او ن یکی می گفتیم: چیه، اسبی شدی؟ حالا من مدتیه که اسبی هستم. لا مذهب ول هم نمی کنه. از سقوط هواپیمای سی 130 شروع شد. هیچ مطلبی ننوشتم در این باره. عصبانیتم بیش از حد تصور بود. دلم می خواست یقه مسئولان را بگیرم و سرشان را به سندان بکوبم، آنها که می دانستند دارند چه می کنند. اما در این مملکت به مسئولان خیلی محترم حتی نمی شه گوجه فرنگی پرت کرد. در حالی که آنها با آگاهی تمام هر غلطی بخوان با ما می کنن. با ما ملتی که اهل اعتراض نیستیم، با ما ملتی که در پی 25 سال بستن درب های مرزهای جغرافیایی و رسانه ای، دنیا را ندیده ایم، و فراموش کرده ایم شان یک ملت را... و تازه بعد هم بر جنازه های شان می گریند و در همان حال هیچگاه فراموش نمی کنند که بر همان جنازه ها بیزنس کنند. از دوست و غیر دوست. ... و این جهان پر از صدای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را در ذهن خویش می بافند - احمد شاملو- حالم از همه چیز به هم می خوره. وقتی اخبار روزنامه رو می خونم. وقتی تلویزیون می بینم. وقتی به رفتار اطرافیانم نگاه می کنم. ... حالم حتی ازخودم هم به هم می خوره... حالا تو این اوضاع و احوال چی باید بنویسم و یا ترجمه کنم؟ یه کمی اکسیژن می خوام. یه کمی نفس عمیق و هوایی که دستی بر شیر اکسیژنش بند نباشد...
یه دوست [ ۱۴ اسفند ۱۳۸۵ ]

آقای محترم،این شعرفروغه نه شاملو


محمد [ ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ ]

بنام خدا
نمایندۀ محترم یونسکو در ایران
عالیجناب :

وظیفۀ آن نهاد بین المللی حمایت از فرهنگ اقوام ملل ومعرفی آثار بجا مانده از تمدنهای کهن وحفظ آن جهت نسل آینده است
از این رو اقوام ملل به آن سازمان اعتماد دارند ، شناسنامۀ انسان متعلق به آحاد بشر می باشد وملل جهان مشتاق دیدن وفهمیدن مفهوم آن هستند . امید وارم آن نهاد بین المللی در تعهد خود ثابت قدم باشد و طعمۀ سیاست های امروز سیاستمداران نشوند، وتوجه داشته باشند که برای همیشه حقیقت از دید ملل پنهان نخواهد ماند . فرق بین انسان وحیوان در کسب معرفت و تبادل افکار جهت سیرتکاملی اوست ..ازسوی دیگراین مدارک ( مدارک کشف رمز شده مصری ـ ازجمله شناسنامه انسان در معبد دندره وشناسنامه زمین ـدره پادشاهان در مصر) میتواند وحدت اعتقادی بین ادیان واقوام بوجود آورد تا زمینۀ ساز صلحی جهان شمول باشد .. آیا هنوز هم باید سیاست های پوسیدۀ پنهان سالاری با ایجاد تفرقه وجنگ بین ملل برای کمپانی ها ایجاد بازار نماید ..وبشر با آه وناله تاوان خنده های مستانه مشتی سرمایه دار بی معرفت را بدهد ..واین در حالیست که بیوسفر زمین با آهنگی شتابدار در حال متلاشی شدن است ، همانند کشتی در حال غرق شدن که سرمایه دار وغیره را نمی شناسد .
این مدارک بما میگویند که چگونه میتوان جهت حفظ حیات سیاره ونجات بشر از مشکلات امروز، باتغیرنوع ماموریت نیروهای دفاعی از حالت سننتی به زیستی جهت حفظ بیوسفر، وایجاد جنگ زیستی ، نه تنها تمامی اقوام به صلحی پایدار میرسند ، بلکه نسل آینده نجات میابد ، وسرمایه داران نیز از فرصت پدید آمده ( با تغیر تولید ) میتوانند نهایت بهره را ببرند با این تفاوت که این بار، بازار مصرف بین الملی بوده ومورد قبول ملل ، که میتواند تا چهار صد میلیون فرصت شغلی جدید را در جهان بوجود آورد وفقر را ریشه کن نماید .
حال سوال من این است چرا جمهوری بظاهر اسلامی ایران با انتشار این مدارک که از طریق قرآن ، تورات ودیکر کتب آسمانی کشف رمز شده مخا لف است ؟ در صورتیکه ربطی به سیاست ندارد .
حقیر هیچ گروه سیاسی را قبول ندارم زیرا قطره ای از دریای معرفت قرآن را چشیده ام ..واین معرفت بمن میگوید : فرزندانمان ..نسل آینده ، حق دارند رقص پروانه هارا در دل طبیعت نظاره گرباشند وبه کسب معرفت بپردازند ، زیرا هدف از خلقت انسان شناخت خالق آفرینش بود ...در غیر این صورت باید قبول کنیم حیوانات ازما بمراتب از آزادی اندیشه بیشتری برخوردارند چون در بین ایشان سانسور وجود ندارد .
از طرف دیگر این مدارک ثابت میکنند ، موجودی فرا بشری درسیارۀ مان وجود دارد وما بخشی از وجود او هستیم ، او ازطریق انتشار دین وایجاد شریعت در بین اقوام ، حقایقی را در پس هر سازه ، کتیبه ویااسطوره پنهان نموده ، تازمانی که بشر به کسری از علوم مختلف دست یابد ، تا برایش این حقایق قابل هضم گردد .
برای من و دیگردانشمندان جهان این مهم است که بدانیم چه ارتباطی بین سازه هایی چون هرم بزرگ ( مصر )، مکعبی بنام کعبه ( عربستان )، استون هنچ ( انگلیس ) وغیره وجود دارد .
برایمان مهم است بدانیم چرا در پنج هزار سال پیش بعنوان هشدار به صورت انسانی در سطح مریخ اشاره شده ؟
برایمان مهم است بدانیم چطور ازمشگلات امروز بشر در رابطه با ناهنجاری تکنولوژی ، رشد جمعیت ، اقتصاد متکی به فروش ابزار جنگی ، و آهنگ شتابدار فرو پاشی زیست کره مطلع بودند ؟
از آن مقام برای بار دوم تقاضا میکنم این مدارک ومقالات مربوطه را براساس وظیفه به رویت ملل برسانند .

http://h1.ripway.com/pishgooyan/672817-A.zip آدرس مقاله تفسیر شناسنامه انسان
23/11/1385
رونوشت جهت مطبوعات ودیگر نهاد ها محمد اسحاق آبادی
توسط ایمیل فرستاده شد




پریسا [ ۲۶ دى ۱۳۸۴ ]

آقا اجازه! مطمئنید این شعر از شاملو هست؟ مال فروغ نیست؟ البته خودم هم مطمئن نیستم. در ضمن برای اکسیژن لطفا تلاش نکنید چون آسمان ایران پر است از دود هواپیماهای سقوط کرده و در راه سقوط. بدرود


اسماعیل عباسی [ ۲۳ دى ۱۳۸۴ ]

ایاق یا ایاغ و نه عیاق
هلیم و نه حلیم
شعر از فروغ فرخ زاد است
با احترام


mehri rahimzadeh [ ۱۷ دى ۱۳۸۴ ]

سلام آقای منتظری...من یکی ، از نوشتتون فهمیدم که چقدر عصبانی هستید یا به قول خودتون اسبی،با برادرم بیشتر اوقات از این کلمه استفاده می کنیم وقتی که خیلی عصبانی هستیم ...
راستی این شعره برای فروغ فرخزادِ....

و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند.

و بازم به قول فروغ:
ما هرچه را که باید
از دست داده باشیم، از دست داده ایم
ما بی چراغ به راه افتادیم
......
چقدر باید پرداخت؟؟؟؟؟؟؟؟
امیدوارم با لاخره یه کمی نفس عمیق و هوایی که دستی بر شیر اکسیژنش بند نباشه پیدا کنیم...


مهری [ ۱۶ دى ۱۳۸۴ ]

منم منی که هیچ چیز را دوست نمیدارد
به نشان نارضایتی از امر تغییر پذیر.
نفرت هم نمی ورزم به هیچ چیز
به نشان نارضایتی تمام عیار از امر تغییر ناپذیر.
(برتولت برشت)


الپر [ ۱۶ دى ۱۳۸۴ ]

اگه همونی باشه كه ما می گفتیم، همون عصبی بوده كه كم كم در محاوره شده اسبی!!


پرستو [ ۱۵ دى ۱۳۸۴ ]

این اسبی بودن یه کم عمومی شده. من خیلی ها رو می بینم که اسبی هستن. راستی اون شعری که نوشتین مال فروغه.


maryam [ ۱۵ دى ۱۳۸۴ ]

و این جهان پر از صدای حركت پاهای مردمی است
كه همجنان كه تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را میبافند
_فروغ فرخزاد!!!!


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.